باز باران   

باز هم بوی باران و پرچینهای نم زده و عطر خوش خاطره تو,

راه میروم, نمناک میشود چشمانم, بارانی میشوم و باز بی چاره پرچینهای بی گناه که مهربان می شوند بر اشکهای یاد تو,

یادم نمی آید,

چرا باران را دوست دارم؟

آه, یادم می آید,

دستان تو یادم می آید, یادم می آید و باز بارانی میشوم و باز بی چاره پرچینهای بی گناه ...

باران را دوست دارم, یادم می آید,

چشمان تو یادم می آید و باز بارانی میشوم و ...

سالهاست که رفته ای, یادم می آید, بانوی بی بهانه ترین شعرهای شاعر بی پرنده.

لینک
یکشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٩ - alaolmolk

   اندر عوالم مدیریت   

فلش 4 گیگ منو ندیدین؟

آنکس که با تو دوست بوده مهربانیش دو صد چندان گردد و دشمنانت در پیش به ستایش و در پست این موهبت را منوط به بارتی (یا همان پارتی) میدانند.

وقت برای مطالعه دروس مکتب اساتید دانشگاه بسیار و برای کار ارباب رجوع اندک(خانم هر کی زنگ زد بگید جلسه دارم، کسی رو هم به داخل راه ندید)

هنگام تناول وعده میانی روز بهترین مطعمه از بهترین رستوران سفارش و به حساب شرکت گذارده شود،به به.

هنوز فلش 4 گیگ منو ندیدین؟

رمانهای فراوان خوانده شود و از لغات قلمبه و سلمبه بسیار استفاده گردد در جلسات مهم.(هر چی قلمبه تر و سلمبه تر اثر بخش تر)

عناصر اناث شرکت بسیار طناز و عشوه گر گردند خرکی(فقط کافیه به یکیشون پا بدی، فاتحت خوندست)

ممکنه یکیم از فلش 4 گیگیت خوشش بیاد و ورش داره واسه خودش.

از یابنده تقاضا میشود در اولین فرصت که دیگه کاری باهاش نداشت

برش گردونه، یه عالمه فایلای درسیم توش بود.

لینک
شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   تولد سایه   

هدیه ای برای خودم

امروزبرعکس همیشه به سلامتی تو نمی نوشم،

امروز به سلامتی خودم مینوشم، و به سلامتی سایه هایم..

مینوشم، پیاپی، پیاپی، پیاپی،

وباز مینوشم و باز زبانم نا مفهوم میشود،

میهمان کوچه ها میشوم دوباره و "کج پا"،"کج پا" در آغوش میکشم کف خاکیشان را به میمنت روز میلادم.

نمی دانم چه حکایتی است حکایت سایه و کوچه و تنهایی و زهر ماری و یاد تو.

شیرین میشود کام تلخم از ندیدن تو به نوشیدن جرعه ای زهر ماری.

تولدم مبارک به سلامتی تو.

 

لینک
شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   خواب گرد   

مینوشم،

مانند هر شب، پیاپی، پیاپی، پیاپی،

چشمانم تار میشوند، باز هم مینوشم، کلمات نامفهوم میشوند، به هم می پیچند و نامفهومتر از دهانم خارج میشوند، صدایی نمی شنوم، باز هم مینوشم. در ذهنم همه چیز ساکن میشود، ساکت میشود. دستم یاری به نوشیدن دو باره نمیکند. پاهایم به سختی به فرمانم هستند. میروم، زبانی نا مفهوم، فکری ساکن، من و سایه...

از پاهایم فرمان میگیرم، میروم، "کج،پا" ، "کج،پا" ، "کج ........................... پا" ،                                             "کج.......................................................................... خاک"، خواب گردی میکنم ،

بی اختار می گذرم از کوچه های بی انتهای این شهرو با هر کوچه زمزمه ای میکنم نا مفهوم،  

من، مممممممنننننننن ، ممممممممممممممممممممممممممممممممننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن، مممممممممممممممممممممممممممم............................................................................، سکوت.

لینک
یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   سایه , من   

سایه ، من

تاریک است و کور سویی فقط به اندازه ای که چشم راه را گم نکند میتابد از اعماق تاریک بی انتها.

مثل هر شب گیج از نوشیدن تمام روز و تلو تلو خوران در راه خانه ام. چند باری دیوار مرا از در آغوش کشیدن زمین منع میکند و چند باری نیز نا خوداگاه زمین را میبوسم با تماس محکم صورتم به آن و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده بلند میشوم و باز به راه خود به خانه ادامه میدهم ، بر روی گونه ام رد جاری گرمی را احساس میکنم و اهمیتی نمیدهم که رد زخمی بر گونه ام اضافه شده یا نه. سایه ام ادامه ام را به زمین چسبانده و پرواز را غیر ممکن میسازد. سایه ام، آری، همانکه با من هست و نیست. آزاری ندارد، ربطی هم به من ندارد فقط با من است، گاهی که دستانم را دیوانه وار بر روی هم حرکت میدهم، دستان سایه پرنده ای میشود در حال پرواز، چه بی ربطیم من و سایه.

سرم گیج میرود و چشمانم چه بی تدبیرخاموش میشوند ، چه لذتی دارد راه رفتن بی اراده و  باز هم در آغوش کشیدن زمین. باز بلند میشوم و سایه ام بی ربط مرا تعقیب میکند، شاید خبری آورده و از گفتنش شرم دارد یا شاید نه، باز دستان سایه پرنده ای میشود در حال پرواز و دستان من دیوانه وار به هم میتابند، چه بی ربطیم من و سایه.

می اندیشم و تلو تلو خوران راه میروم، شاید من هم سایه ای باشم بی ربط به چیزی ، حرکات دیوانه وار اوست شاید که مرا اینگونه میکند، یا چند سایه ام منطبق بر هم که اینگونه بی اختیار و دیوانه وار میروم.

شاید سایه ای از تو باشم، شاید.

لینک
جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   زلف بر باد مده تا مدهی بر بادم   

باز هم اذان موذن زاده و غروب دلگیر جمعه از یاد یادگار سالها پیش.

جمعه بعد از ظهرٍ نمیدانم چند سال پیش بود که میگفتند دلگیر است و من در تجربه با تو بودن نمی فهمیدم دلگیری بعد از ظهر جمعه را.

ولی ازجمعه بعد از ظهرٍ نمیدانم چه سالی، چقدر دلگیر است جمعه ها با اذان موذن زاده وبا خاطرات داغ تابستان چند سال پیش و ...

خوبم،اما تو باور نکن.

لینک
چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   شب سکوت   

گل سرخ را دیده ای؟

پرچین چشمانم راه بر اشک نمیبندند دیگر، آنها نیز عادت کرده اند به این دیرینه همسایگان ناخوانده مهمان بی دلیل.

مدتهاست تنهایی سکوت شب زده ی چشمانم به عادت سالهای دور نمناک میشود به ترنم باران یاد تو!

نگاهت را جستجو میکنم در آینه ی روبه رویم، به غلط، یا نه...

شاید در خوابی دیده باشم تورا، نمیدانم. خسته ام از خواب و میترسم از ندیدنت.

دلم برای خودم تنگ شده بانوی گل سرخ و اشک شبنم و بوسه ی مگو.

لینک
سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   تیک تاک   

ساعت شماطه دار من هر روز صبح شماطت میکند راس ساعت ۶:٠٠

و من،از رویای تو سیر نشده محکوم به بیداری مزمن غم ندیدن توام.

این فکار پراکنده بی تو ام نیز نوک میزنند بر مغزچلچله خورده ام بی انگار از زنگار زمان تنهای بی توام.

راههای پر هیاهوی بی صدای حنجره خسته ام فریاد میزند هر روز راس ساعت ۶:٠٠ صبح،بی صدا،پر هیاهو،بی خاطره.

ساعت شماطه دار من بی تقصیر وبی شماطت بیدار میکند مرا هر روز صبح راس ساعت ۶:٠٠ ، به کابوس دلتنگی تو.

لینک
شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   باز من, باز تو   

سالهاست در پی توام ،بانوی ترانه های سرزمین مادریم،

سالهاست دلتنگ لالایی باد و نوازش باران یاد کودکی از یاد توام،

بی تو در پرچین زمینهای بی پایان خاک باران خورده گم شده ام ، مدتهاست.

هراس از یاد بردن یاد بادبادکهای خیال کودکیم مرا به دیدار دوباره ماه میکشاند هر بار و خاطره ی تو جای ماه را میگیرد در خاطرم.

حافظه ام پاک نشده شاید هنوز،‌ تورا خوب به خاطر دارم از روزهای گذشته ی دور،نزدیک، نمیدانم، و هیچ چیز نیست دیگر،شاید حافظه ام را از دست داده ام. 

دلتنگم از ندیدن نگاه تو ،بانوی بی بهانه ترین باران نگاه خسته ام.

 

لینک
جمعه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - alaolmolk

   ای خاکیان همیشه...   

دیوانه ام که پرواز میکنم،بی تو بی پرنده،تنها...

دیشب از آسمان بارانی، اقاقیای خانه ات را دیدم خوابیده بر دوش دیواری سرد و نمناک وعطر میپراکند تا آسمان من.

میدانی؟

اقاقیا هم دیوانه شده،بی تو بی پرنده،تنها...

پرچینهای نم زده از باران چشمان بی تو ام نیز دیگر از سر عادت دیرین مادر زاد راه را بر دزدان پرندگان بی پرچین نمی گیرند و به گمانم دیوانه شده ،این بی بهانه پرچین،بی تو بی پرنده،تنها...

آخر از سر گریه التماسم باز میگشتی بانوی پرنده واقاقیا و پرچین بهانه و ..........من.

لینک
جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٧ - alaolmolk